Open/Close Menu وکیل | مشاوره رایگان | وکالت | وکیل آنلاین

پیش نمایش مورد

دیوان عالی کشور روز سه شنبه استدلال را در مورد یک پرونده مهم در مورد حقوق متهمان جنایی تحت متمم متمم ششم بررسی می کند. بند تقابلبه به طور خاص ، دادگاه تعیین خواهد کرد همفیل علیه نیویورک آیا شرط مقابله مستلزم بررسی متقابل شنیده های شهادت است ، حتی وقتی که متهم “در را به این شنیده باز می کند”. دارل همفیل استدلال می کند که پذیرش بخش هایی از تخصیص درخواست شخص ثالث که حاوی شنیده های شهادت بود ، متمم ششم را نقض می کرد. هیئت منصفه همفیل را به قتل درجه دوم محکوم کرد و او به 25 سال حبس ابد محکوم شد.

شرایط غم انگیز این پرونده شامل قتل دیوید پاچکو جونیور، یک کودک دو ساله که روز یکشنبه عید پاک ، 16 آوریل 2006 کشته شد. در زمان مرگ ، پاچکو مسافر مینی ون مادرش در خیابان ترمونت در برانکس بود. رونل گیلیام و یکی از دوستانش در نبرد خیابانی زودتر از روز قتل شکست خوردند. گیلیام فرار کرد اما بعداً با یک یا یک همراه دیگر برگشت. شخصی با اسلحه دستی 9 میلی متری تیراندازی کرد و ناخواسته پاچکو را کشت. شاهدان به نیروهای انتظامی گفتند که فرد مسلح پیراهن یا ژاکت آبی روشن پوشیده و نیکلاس موریس را در کنار جیلیام در هنگام درگیری قرار داده است. شاهدان همچنین گیلیام را مظنون تیراندازی و موریس را همکار شناخته شده گیلیام معرفی کردند. نیروهای انتظامی در نهایت خانه موریس را مورد بازرسی قرار دادند و مهمات را برای یک سلاح کالیبر 357 ، یک تپانچه استارت 8 میلی متری و یک فشنگ زنده 9 میلی متری کشف و ضبط کردند. مجریان قانون هنگام بازداشت موریس ، انگشتان کبود را مطابق با مشت زدن مشاهده کردند. سه شاهد موریس را در ترکیب اصلی شناسایی کردند.

نیویورک موریس را متهم به قتل پاچکو کرد و داشتن یک دستگاه 9 میلی متری که مشکوک به سلاح قتل بوده است. چند روز پس از دستگیری موریس ، گیلیام تسلیم نیروهای انتظامی شد ، به دخالت خود اعتراف کرد و موریس را به عنوان تیرانداز معرفی کرد. در مقطعی ، گیلیام با موریس صحبت کرد ، قول داد “این کار را درست کند” و ادعا کرد که همفیل پاچکو را شلیک کرد. گیلیام همچنین ادعا کرد که همفیل سلاح قاتلی را که هرگز بازیابی نشده بود کنار گذاشت. نیروی انتظامی یک ژاکت آبی روشن در آپارتمان گیلیام پیدا کرد. در محاکمه موریس ، نیویورک استدلال کرد که گیلیام با موریس بازی کرد و موریس پاچکو را کشت. پس از آنکه موریس شواهد معاف کننده ای را در جریان اظهارات ابتدایی بیان کرد ، طرفین با یک دادرسی نادرست موافقت کردند. نیویورک موریس را با داشتن یک اسلحه کالیبر 357 شارژ کرد که موریس گناهکار خود را پذیرفت. نیویورک همچنین موافقت کرد که موریس زمان کافی را گذرانده و آزادی وی را امکان پذیر کرده است.

نیویورک اتهام قتل را علیه همفیل مطرح کرد پنج سال پس از محاکمه ناموفق موریس و هفت سال پس از قتل پاچکو. در محاکمه همفیل ، نیویورک استدلال کرد که گیلیام با موریس بازی کرده است و همفیل گیلیام بر اساس توافقنامه اعتراض به حبس پنج ساله علیه Hemphill شهادت داد. حداکثر قرار گرفتن در معرض گیلیام 25 سال بود. گیلیام با وجود ذکر تنها یک اسلحه تا آن زمان ، به حضور دو اسلحه شهادت داد. به گفته گیلیام ، موریس یک اسلحه گرم .357 و Hemphill 9 میلی متر حمل می کردند. گیلیام گفت که همفیل هر دو سلاح را دور انداخت. گیلیام همچنین شهادت داد که همفیل شواهد دیگری را کنار گذاشت ، به جز ژاکت آبی که در آپارتمان گیلیام یافت شد. خون یافت شده روی ژاکت با DNA همفیل مطابقت داشت.

دفاع محاکمه ای همفیل بر مقصر بودن شخص ثالث متمرکز بود-یعنی مقصر موریس. در محاکمه ، وکیل همفیل خاطرنشان کرد که سلاح قتل یک سلاح گرم 9 میلی متری بود و نیروهای انتظامی یک گلوله 9 میلی متری در خانه موریس پیدا کردند. در پاسخ ، دادستان خواستار تخصیص درخواست موریس شد تا موریس به داشتن سلاح گرم .357 در زمان قتل اعتراف کند. به طور معمول ، این بیانیه خارج از دادگاه مطابق متمم ششم غیرقابل قبول بود ، که به طور کلی به متهمان این حق را می دهد که از شاهدان مخالف بازجویی کنند. با این حال ، دادگاه بدوی به دادستان اجازه داد تا تخصیص را بر اساس قاعده “باز شدن در” نیویورک معرفی کند. بر اساس آن قاعده ، متهمی که شواهدی را در مورد موضوعی معین ارائه می کند ، ممکن است “درهایی” را برای معرفی شواهد پاسخگو از سوی دولت “باز کند” و بنابراین حق حذف این شواهد پاسخگو را تحت شرط بند مواجهه از دست می دهد. دادگاه رسیدگی کرد که همفیل “راه را برای تخصیص درخواست موریس” باز کرده بود و دادگاه های تجدید نظر نیویورک این تصمیم را تأیید کردند.

هیچ طرفی اعتراض نمی کند که متمم ششم دادستان را ملزم می کرد که موریس را برای بازجویی متهم در محاکمه همفیل بدون دکترین باز کردن در نیویورک تهیه کند. زیر مردم در مقابل رید، در مورد نیویورک در سال 2012 ، یک تحقیق دو قسمتی حاکی از زمانی است که درها به روی شواهد “باز” ​​می شوند: (1) “اینکه آیا شواهد یا استدلال هایی که گفته می شود در را باز می کند ناقص یا گمراه کننده است و تا چه حد” و (2) “اگر شواهد قابل قبول دیگری برای اصلاح تصور گمراه کننده منطقی لازم باشد چه؟” دادگاه رسیدگی کرد که همفیل حق بازجویی متقابل را لغو کرد زیرا وکیل مدافع وی شواهدی را به دست آورد یا در مورد موریس و 9 میلی متر استدلال های نادرست و گمراه کننده ارائه کرد.

کرافورد علیه واشنگتن یک تصمیم مهم از سال 2004 ، باعث ایجاد بند مقابله با گفته های شهادتین در محاکمه ای می شود که متهم هیچ فرصتی برای بررسی متقابل اظهار کننده نداشت. مقدم بر کرافورد، دیوان عالی یک “همزیستی مسالمت آمیز” بین حق مقابله با شواهد خصمانه و قوانین شنیداری مبتنی بر مراحل قانونی را تفسیر کرد. کرافورد قوانین شنیده شده منطقی “خیلی دور” از “معنای اصلی” رویارویی فاصله دارند. به گفته دادگاه ، تدوین كنندگان قصد داشتند كه شرط مقابله را ممنوع كنند كه از انجام تحقیقات قبلی به عنوان مدرک علیه متهمان استفاده شود. تنظیم کنندگان همچنین قصد داشتند اظهارات شهود شاهدان غایب را بدون نشان دادن عدم دسترسی و فرصت قبلی برای بازجویی متقابل حذف کنند. کرافورد کاربرد بند مقابله را محدود به “اظهارات شهادت” کرد که برای اهدافی غیر از اثبات حقیقت موضوع ادعا شده و “شهادت علیه متهم” که “شهادت می دهند” هستند.

این مورد می تواند یکی از معدود پست هایکرافورد برای فراتر رفتن از تمایز شهادی/غیرتجزیه ای بدون پست-کرافورد فقه استانداردی را برای قضاوت در مورد انصراف از شرط تقابل فراهم می کند. از اهمیت ویژه ای می توان به این نکته اشاره کرد که چگونه اظهارات شهادت موریس از تخصیص اعتراض وی سرچشمه می گیرد ، یک اقدام ex parte که فرصتی رسمی برای توضیح شرایط جرم و سایر عواملی است که هنگام صدور حکم باید مورد توجه قرار گیرد ، مانند پشیمانی متهم. تخصیص درخواست موریس ممکن است مستلزم بازجویی از دادگاه باشد ، اما حتی از سایر طرف های ذینفع مانند متهمان مشترک یا همجنس بازجویی متقابل انجام نمی شود. این پرونده می تواند بستگی به این داشته باشد که آیا دادگاه شیوه های عادی حقوق را در زمان تأسیس ارزیابی می کند یا خیر و آیا “باز شدن درب” و سایر قوانین رویه ای مشابه ایالت متحده با استانداردهای حقوق عادی مطابقت دارد.

آنچه نیویورک به عنوان یک موضوع رویه ای مطرح می کند که با بازی یک استراتژی نادرست زمینه بازی را یکنواخت می کند ، دادگاه می تواند آن را به عنوان موضوعی اساسی که مستقیماً بند تقابل را درگیر می کند ، در نظر بگیرد. قواعد قانون اساسی به طور کلی بر قوانین ایالتی غالب است و ممکن است حتی در مواردی که متهم “در را به روی اظهارات شهادت” باز کرده است ، به بررسی متقابل بپردازد. به نظر می رسد حمایت کمی برای استثنا “انصاف” وجود داشته باشد کرافورد، و هیچ رساله تاریخی به نظر نمی رسد که استثنائات باز را تشخیص دهد. فقدان فرصت همفیل برای بررسی متقابل موریس می تواند به ویژه به دلیل انگیزه قوی نیویورک برای فاصله گرفتن موریس از قتل پاچکو مشهود باشد. این که آیا دادگاه بررسی خواهد کرد که آیا تأثیری مهلک بر حق همفیل در ارائه دفاع کامل داشته است یا خیر ، باید مشخص شود ، اما مسئولیت شخص ثالث “یکی از رایج ترین و حیاتی ترین اشکال دفاع از دفاع است.” ممکن است دادگاه نیویورک را ملزم کند که نشان دهد رفتار همفیل باعث عدم دسترسی شده است. دادگاه همچنین می تواند به این نتیجه برسد که قاعده کاملی از قوانین کامفل همفیل را ملزم می کند تا یکی از اظهارات موریس را در محاکمه معرفی کند ، که ظاهراً این اتفاق نیفتاد.

قضات کلارنس توماس و استفان بریر تنها اعضای باقی مانده در این دادگاه هستند کرافورد دادگاه. اما شاید هر 9 قاضی از نظر (مردمی) مطلع باشند که کرافوردتمایز شهادتی/غیرتجزیه ای ناقص و قابل بحث است. همه ممکن است مشتاق ارائه راهنمایی برای رویه ها یا قواعدی باشند که بر حقوق رویارویی تأثیر می گذارد و می توانند تمایل بیشتری به “ضرورت معقول” نیویورک برای “تصور ناقص یا گمراه کننده” داشته باشند. این می تواند قابل توجه باشد که گزینه های دیگری در اختیار دادگاه بدوی قرار داشته باشد ، مانند دادن دستورات محدود کننده دیگر به هیئت منصفه ، اظهارات بی سابقه از پرونده ، یا اعلام عدم محاکمه بدون پیش داوری. سرانجام ، اعضای دادگاه ممکن است به استدلال هایی برای اعمال حقوق مقابله فراتر از محاکمه توجه داشته باشند. دادگاه منطقه ای فدرال اخیراً رد شده است رویارویی در جلسات سرکوب اما اشاره کرد که تعدادی از س surroundingالات پیرامون محدوده و کاربرد بند تقابل متمم متمم ششم باقی مانده است. این مورد می تواند به یکی از حیاتی ترین س thoseالات باقی مانده پاسخ دهد.

logo-footer